خاطرات آسمان

سلام!

سلام ای مهربان ترین مهربان من

سلام ای زیباترین زیبای من

سلام ای بازیگوش ترین کودک من

سلام ای دلسوزترین معلم من

سلام ای نزدیک ترین دوست من

سلام ای آب زلال و روان زندگی من

سلام ای مرد من

سلام ای زن من

سلام ای دلواپس بی دریغ من

سلام ای امید و شادی من

سلام ای انسان من


من سالها به دنبال تو گشتم، با صداقت

خطاها کردم، با صداقت

دردها کشیدم، با صداقت

من ایستادم، با صداقت

من و تو فرسنگها دور مسافر همان راه بودیم

و چشم از آسمان بر نداشتیم

سختی راه را چشیدیم و خم نشدیم

راحتی دروغ را دیدیم و تسلیم نشدیم

من و تو در باورنکردنی ترین نقطه تقدیر به هم رسیدیم

و در زیباترین


من و تو

در عجیب ترین نقطه اشتراک

در پس سالها سراب

سلام کردیم

و صداقت سلام ما

در پس تجربه سراب گم نشد

ای آسمان من

ای زمین من، سلام

ای عاشق من

ای عشق من، سلام

خدایا!

خدایا من قطره ای از بارانی هستم که ار ابری بر نقطه ای بر روی زمین افتاده است، یادم بده تا عاشقانه تسلیم خواسته هایت شوم و در برخورد با بستر گاه سنگی و گاه شنی این رودخانه رقص کنان با یاد تو راه بپیمایم.

امشب عشق را دیدم ...

دو هفته ای در ایران بودم و امروز برگشتم. دیروز مریض شدم و با چهار تا آمپول و یک سرم به سبک ایرانی در عرض 24 ساعت تونستم برای سفر مهیا شوم.

به خاطر استراحت، تمام چمدانهای من توسط مادرم جمع شد و امروز که اینجا رسیدم سورپرایز شدم. انواع و اقسام ادویه جات با توضیحات فارسی روی هر کدام که برای چه غذایی باید استفاده شود، عرقیات شربت عسل ... سبزیجات سرخ شده با توضیحات با خط مادرم ... و بعلاوه یک سال مصرف انواع آجیل.

خواهرم و برادرهایم هم سنگ تموم گذاشتند...

خدایا به من توان جبران قدری از این همه عشق رو عطا کن.

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود


با خودم فکر می‌کنم خوبه که آدمها تو اوون وسطهای زندگی که معمولا فرصتی برای فکر کردن نیست بتونند تلاش کنند و یک غزل یا حتی یک بیت شعر حفظ کنند.

To be nobody but yourself -in a world which is doing its best, night and day, to make you like everybody else- means to fight the hardest battle which any human being can fight, and never stop fighting.  ~ E.E. Cummings

1 2 3 4 5 ... 14 >>