خاطرات آسمان

مادرم

بعضی وبعضی وقتها فکر می کنم اگر مادرم نبود من هم به این شکلی که الان هستم نبودم. منظورم صورت فیزیکی نیست منظورم اعتماد به نفسی که همه اش هدیه الگو کردن شجاعت و استواری او بوده و هدیه اعتماد او به فرزندانش. احساس می کنم نگاه مردانه و شاید خودخواهانه من به عشقی که در وجود مادرم هست مثل نگاه محدود انسانه به دنیا. با هر کشف تازه ای وسعتش غیر قابل تصورتر می شه و هنوز نامحدود باقی می مونه. عشقی که حرفش رو می زنم خیلی ساده نیست، انگار یکطور باورنکردنی ترکیب شده با خرد به همان پیچیدگی کهکشانها و ستاره ها.

احتمالا عاشق بودن آسونتره زمانی که دل انسان کوچک باشه. اما فکر می کنم قابل تصور نباشه خوشبختی کسی که مادری داره که دلش به بزرگی دریاست و عشقش نامحدود مثل دنیا.
نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام.خوش اومدید!چه عجب!!!!!!!!!!!! بعد مدتها!!!!!!!!!! من چندین بار به بلاگتون سر زدم. ولی هیچ خبری نبود.هر بار هم نظر نوشتم ولی نمیدونم چرا نیست!؟!
انگار آسمان دیگه هیچ خاطره ای نداشت!!!
مثل همیشه ساده و عالی می نویسید
موفق باشید
پنج‌شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 08:14 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سمانه خانم خوب هستی؟ مرسی واقعا از لطفتون. من بهتون یک ایمیل فرستادم فکر کنم بهتون نرسید چون آدرس ایمیلتون رو عوض کردید. تشکر می‌کنم از لطفتون و پیاماتون.
چه قدر خوبه که شما علاقه ی خودتون به مادرتون رو بازگو می کنید. کمتر پسری این کارو انجام میده. من به مادرتون هم تبریک میگم.
یکشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 05:37 ق.ظ
امتیاز: 0 0