خاطرات آسمان

حال یا آینده

 

اول باید یک توضیح بدهم در مورد شعر پست قبل. وقتی آدم برمی گرده و به زندگیش نگاه می کنه معمولا چیزی عذاب آورتر از این نیست که حسرت چیزی رو بخوری که انجام ندادی و دیگه زمان جبرانش نیست. این حسرت می تونه درس نخوندن تو یک برهه زمانی (مثلا چند ماه قبل کنکور)، فرصتهای کاری یا دوستی، زمان و جوانی از دست رفته، سلامتی از دست رفته، ... باشه. خودم به شخصه معتقدم آدم زمانی با آرامش از این دنیا می ره که از زندگیش راضی باشه و حسرتی به دل نداشته باشه. مهم نیست که یکی دکتر بشه یکی مهندس یکی معلم .... مهم نیست که یکی زندگی خانوادگی موفقی داشته باشه و یکی متوسط، ... مهم نیست که حتما به نتیجه برسیم یا نه، مهم اینه که هر انسانی نسبت به موقعیتها و شرایطی که تو زندگیش پیش می آید یا می تونه تلاش کنه برای پیش آوردنشون ازعملکرد خودش راضی باشه.

 

به این موضوع که فکر می کردم یاد بحث چندین سال پیش با دوستانم افتادم، اینکه می خواهیم برای آینده زندگی کنیم یا حال؟ اشتباهی که خودم سالها تو زندگیم داشتم این بود که همیشه برای آینده زندگی کردم (البته شاید اگر این کار رو نمی کردم شرایطم الان بدتر بود) اما الان وقتی منطقی فکر می کنم می بینم انسان باید نسبت به شرایط هم برای حال زندگی کنه هم برای آینده. این مسئله مثل تجارت می مونه. اگه یک زمانی هست که مثلا سه چهار ماه فرصت برای کنکور داریم و می دونیم که حتی با یک سوال زندگی آدم می تونه تغییرات اساسی کنه و آینده کلی شرایطش فرق کنه بهتره که برای آینده زندگی کنیم اما مثلا بعد از ورود به دانشگاه حتما زمانهایی را داشته باشیم برای حال و لذت بردن از زندگی. شاید بهتر باشه مثل یک تاجربسنجیم کارهامون رو تا هم آینده رو از دست ندهیم هم حال رو.

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شب است و گیتی غرق در سیاهی شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی باور به نور و روشنایی است ، که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند
..........
عید شما مبارک
سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1384 ساعت 10:06 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زیباست ممنون.
وقتی که دلم خیلی تنگ میشه
انگار که ایینه ای یا پنجره ای
شکسته
یا بسته دست و پایم
سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1384 ساعت 10:37 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انگار دیگر جایی در آسمان نیست